سيد محمد باقر برقعى

2954

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تقديم به مادران بزرگوارى كه جهان و هستى را از عشق و محبت و شكيبايى خود مالامال ساخته و بىاجر سردرگريبان تنهايى فروبرده و يا روحشان به آسمانها پرواز كرده است : جان هستى ز ما بر تو اى جان هستى درود * كه بگرفته هستى ز تو تار و پود پس از آفريننده ، دل سوى توست * در آيينهء جان همه روى توست سلامى ز صافىّ دل بيخته * به مهر و صفا درهم آميخته سلامى چو عطر گل نوبهار * به‌سوى تو اى افسر روزگار سلامى به پهناى دشت و دمن * به پاكىّ گلهاى باغ و چمن درودى به‌سوى تو درياى نور * براى تو اى برتر از انس و حور سپاسى به ژرفاى دريا و رود * نثار تو بادا به شعر و سرود پيامى به بالاى ماه بلند * براى تو اى مادر ارجمند كه جانت پر از مهر و تابندگيست * دلت روشن از پرتو زندگىست صفا از تو بگرفته فرّ و شكوه * به استادگى پايدارى چو كوه چه ريزم به پاى تو اى مام من * كه هستى به هرجا تو هنگام من مرا پروراندى به مهر و و داد * گهرهاى اشكم نثار تو باد به جان تو سوگند مادر كه من * سزاوار مهرت نگفتم سخن كه تو برتر از جان و انديشه‌اى * وجود مرا چون رگ و ريشه‌اى به محراب جان سجده‌گاهم تويى * در اندوه و سختى پناهم تويى مرا هديه‌اى نيست جز اين سخن * فداى تو بادا تن و جان من چو هستى به گيتى دلت باد شاد * تو را زندگانى به دلخواه باد چو زينجا برفتى به دار بقا * تو را لطف يزدان و ما را دعا سخن در كمال و ثناى تو بود * كه آهنگ شادى براى تو بود اگر من نكردم سزاى تو كار * ببخشاى فرزند و عذرش بدار به هرجا ز فرزند خود ياد كن * تو اى جان هستى مرا شاد كن « 1 »

--> ( 1 ) - اين شعر برندهء جايزه از طرف تلويزيون شده است .